روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )

175

سفرنامه كلاويخو ( فارسى )

به نحوى از آن بهره‌مند شد نبود . اما در آن پنجشنبهء سوم ژوئيه فورا اسبهاى خوبى براى ما آماده شد و از قلعهء مزبور به راه افتاديم و ميانروز بشهرى رسيديم كه شهر قان * نام داشت . در آنجا خانه‌اى عالى بما دادند و آنچه از خوراك نياز داشتيم بما داده شد « 1 » . ضمن توقف در آنجا پيامى از يكى از بزرگان بنام بابا شيخ بما رسيد كه تيمور بزرگ ولينعمت او فرمان اكيد صادر كرده است كه از ما سفيران پذيرايى شايان و مهمان نوازى شايسته به عمل آورد . باينجهت وى دعوتى براى ما فرستاده است كه هر چه زودتر به شهر مقر او برويم . اندكى توقف روا داشتيم و آن پنجشنبه و جمعه و شنبه را در اين شهر قان مانديم . درين روز اخير از اصطبلهاى حكومتى براى ما اسبهاى تازه نفس آماده ساختند ، غروب آفتاب به راه افتاديم و همهء شب راه پيموديم و فرداى آن كه مصادف بود با يكشنبهء ششم ژوئيه بعد از ظهر بشهرى رسيديم كه « تهران » نام داشت . در آنجا بابا - شيخ را در انتظار خويش يافتيم ، و در حقيقت وى به پيشواز ما آمده بود و ما را به شهر بمهمانسرايى برد كه تيمور خود بهنگام گذشتن ازين حدود در آن منزل ميكرد و در واقع بهترين خانهء شهر بود . دوشنبه يعنى فرداى ورودمان بابا شيخ كس فرستاد و ما را دعوت كرد كه نزد او برويم . چون بسراى او نزديك شديم خودش باستقبال ما آمد و ما را راهنمايى كرد و در شاه نشين نشاند خود نيز در كنار ما نشست . سپس براى دعوت سفراى سلطان قاهره كه با ما همراه بودند كس فرستاد و از آنان تقاضا كرد كه نزد او بيايند . زيرا اينان نيز مأمور سفارت مصر و حامل پيشكشهايى براى تيمور بودند . ضيافتى شاهانه براى ما ترتيب داده شده بود . در ميان خوراكها اسبى بود كه تماما و با سر كباب شده بود . به مجرد آنكه از سفره برخاستيم بابا شيخ بما گفت كه فرداى آن روز بايد از تهران

--> ( 1 ) - اگر حرف X در اسپانيائى خ شود ميتوان بحدسى نزديك بيقين گفت كه كلمهء فوق خرقان يا خارقان است كه از توابع نزديك به تهران است . از دنبالهء مطلب سفرنامه ميتوان صحت اين حدس را دريافت . م . ا .